تبليغاتX
جاده در دست تعمیر است - دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی ها...

وقتی یکی به ما می گوید دوست داشتنی ها و  دوست نداشتنی هایت را بنویس، تازه یادمان می آید که چقدر آدم فروتن و متواضع و احمقی هستیم!! خو، هستیم دیگر!!

 

دوست جانمان چهار ستاره مانده به صبح از ما خواسته اند دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هایمان را بنویسیم. البته اگر حوصله ی ما را ندارید بروید دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی های ( چقدر طولانی است وامانده) همین دوست جانمان را بخوانید انگار حرف ما را خوانده اید.

دوست داشتنی ها:

ما دوست داریم در خیابان شلنگ تخته بزنیم و راه برویم، حالا هی مادر خانمی و آقای پدر و برادر چشم غره تحویلمان بدهند. ما آدم بشو نیستیم خو!!

ما دوست داریم به بچه های طفلکی مردم هی چشم غره برویم، انقدر که اشک بچه را در بیاوریم بعد خودمان مثل احمق ها برویم برایشان شکلات بخریم تا گریه نکنند.

ما دوست داریم مانتوهایمان حتما جیب داشته باشد، اگر نداشته باشد دق مرگ می شویم خو، بعد با یک جفت کفش آهنی ( به قول خانم والده) برویم به جنگ آسفالت های درب و داغان شهرمان. اگر کسی پایه پیاده روی یافتیم که هیچ، وگرنه با ذوقی بسی مثال نزدنی خودمان تنهایی می رویم.

ما دوست داریم هی الکی توی کتاب فروشی های شهر ول بگردیم!! تمامی کتاب فروشی های شهرمان ما را می شناسند، البته دوستمان دارند ها ! چون هی فرت و فروت کتاب می خریم.

ما دوست داریم وقتی از روزگار ضدحال خورده ایم، برویم داخل کتابخانه ی شهرمان و بین قفسه های کتابخانه راه برویم و بوی کتاب را استشمام کنیم. ( خانم های کتابخانه به عقل ما شک کرده اند بعد از 8 سال رفاقت!) یا دوست داریم برویم کتاب فروشی لای یک کتاب نو را باز کنیم و بوی نو بودن کتاب را ببلعیم. انقدِ حال می دهد به آدم، نمی دانید!!

ما دوست داریم، وقتی به کسی می گوییم نه آنقدر شعور داشته باشد که بفهمد ما گفته ایم نه، نه اینکه بگوید خوب پس من بعداً تماس می گیرم!!

ما دوست داریم پفک بخوریم از نوع موتوریش یا ساندویچ هایدا !!! آخ این یکی جز اولین عشق های ما محسوب می شود.

ما دوست داریم برویم در پارک شهرمان بنشینیم با پیرمردهای پارک اختلاط کنیم. یا پاهایمان را روی نیمکت جمع کنیم و برای خودمان بلند بلند فروغ بخوانیم: درد تاریکیست درد خواستن، رفتن و بیهوده خود را کاستن...

ما دوست داریم اگر خواستیم سوار تاکسی شویم حتما جلو بنشینیم. خو بدمان می آید بنشینیم عقب!! هر وقت هم عقب، از این خاله خان باجی ها نشسته است و ما می رویم جلو می نشینیم، آقا هی به ما چشم غره می روند هی چشم غره می روند!!

ما دوست داریم برویم مجسمه سازی یاد بگیریم. اما استاد جان گفته اند تا کنکور ندادی و جواب قبول نشدنت!!! نیامده خبری از کلاس نیست. خو دلشان کمی هم برایمان نمی سوزد!

ما دوست داریم اگر دانشگاه قبول نشدیم برای خودمان کتاب فروشی بزنیم. فکر کن!!!

دوست نداشتنی ها:

ما دوست نداریم کیف برداریم با خودمان خو.

ما دوست نداریم  هی  با ماشین شخصی اینور و آنور برویم عادت داریم مثل کارگرها پیاده همه جا را گز کنیم.

ما دوست نداریم صبح ها خواهر خانمی در کمدشان را بکوبند به هم آن هم زمانی که ما تازه خوابیده ایم!

ما دوست نداریم حال کسی را بگیریم اما دوست داریم کسی را سرکار بگذاریم.

ما دوست نداریم خیلی چیزها را توی دلمان نگه داریم٬ وقتی هم می گوییم ترور می شویم به چشم غره ی کلهم جماعت حاضر!!

ما خیلی چیزها دوست داریم/ نداریم که الان یادمان نمی آید اگر چیزی یادمان آمد مجبورید تا آخر عمر این وبلاگ پ.ن های دوست داشتنی و نداشتنی ما را تحمل کنید خو!

پ.ن: ما به یک نتیجه رسیدیم اینکه دوست داشتنی هایمان بیشتر از دوست نداشتنی هایمان است... والا!!

 

بعدا آمدیم:

یادمان رفت از دوست جان ها دعوت کنیم بیایند. اهم:

یه روز بعداز ظهر... بلکه خجالت بکشند و محض روی ما هم که شده آپ نمایند.

بانو ناشا.اشا بلکه یه مقدار از خشانت موجود در وبلاگشان کم شود... البته این خشانت چند روز است مهمان ایشان است.

الاغی که یونجه را می فهمید بدون شرح!!

خاطرات یک ماه زده اصولا دوست داریم بدانیم این  ماه زده جان٬ چی دوست دارد چی دوست ندارد!!

زندگی بانو سریع دست به کار شو تا دوست داشتنی ها و نداشتنی هایمان را سهیمه بندی نکرده اند.

قربانی شماره 14  دوست جان بنویس... تو هم بنویس...

سرگیجه عموما این دوست جان خوب با شعر حرف می زنند گفتیم شاید برایمان بنویسند خو..!!

قابل به ذکر است:

تمامی دوستانی که اینجا می آیند٬ یا ما آنجا می رویم٬ یا نمی رویم و آنها می آیند و ما می رویم و آنها نمی آیند به این بازی دعوت می باشند.

 

کارگر |